تبليغاتX
شهر سینما

محمد علی طالبیایسنا : محمد علي طالبي گفت: شخصيت‌هاي فيلم «ديوار» بزرگ‌شده شخصيت‌هاي «چكمه» و «تيك تاك» هستند و تفاوتي در آنها نمي‌بينم ، فكر مي‌كنم همان دختري كه در فيلم «چكمه» بود؛ الان بزرگ شده و موتورسواري مي‌كند.

اين كارگردان كه «ديوار» آخرين ساخته سينمايي‌اش در سينماها به نمايش درآمده است، اين فيلم را در خط فيلم‌هاي قبلي‌اش دانست و گفت: در «ديوار» موضوع خيلي ساده‌اي را درباره‌ي دختري كه تلاش مي‌كند كارآفريني كند و اهميت زيادي به خانواده‌ مي‌دهد مطرح كرديم. سلامتي و نگرش سالمي پشت فيلم است كه تا انتها ادامه پيدا مي‌كند.

وي با اشاره به شكل‌گيري داستان اين فيلم توضيح داد: اصل داستان براساس تحقيقاتي است كه حدود سه‌سال درچند پارك تهران ازجمله «ارم» بر روي دخترهايي كه دراين رشته فعاليت مي‌كردند انجام دادم و مصاحبه‌هايي با خودشان و پدرانشان داشتم كه درنهايت به فيلمنامه موجود رسيدم.

طالبي با بيان اينكه حدود 5 سال طول كشيد تا كار به اجرا رسيد تصريح كرد: قرار بود2سال پيش خودم به‌عنوان تهيه‌كننده، فيلم را بسازم و تا مرحله پيش‌توليد و انتخاب بازيگر هم پيش رفتيم، اما به خاطر اين‌كه وام و تسهيلات فارابي آماده نشد كار متوقف شد. تا اينكه سال گذشته با كمك حسن‌ حسن‌دوست فيلمنامه‌ به محمد مهدي دادگو ارايه شد و ايشان هم ما را به هارون بشايايي معرفي كرد. هارون يشايايي هم كه تهيه‌كننده‌ي شاخصي در سينماي ايران هستند آمدند و با پشتكار ، علاقه‌مندي و حسي كه با اعتماد همراه بود به تمام حرف‌هايي كه زدند عمل كردند و باعث شدند فيلم ساخته شود.

اين كارگردان «ديوار» را داراي يك داستان واقعي و مستند دانست و گفت: اين فيلم مبتني براساس يكسري از اتفاقات مستند در زندگي دختراني كه دراين سن‌وسال هستند و دررشته موتورسواري فعاليت مي‌كنند شكل گرفته است وعمدتا بعضي از آنها به‌دليل آنكه سن‌شان بالاتر رفته، نمي‌توانند دراين رشته كار كنند و اين باعث شده حتي بعضي‌هايشان كارشان را از دست بدهند و درآمد خانواده‌ بريده شود.

وي ادامه داد: اين فيلم درعين حال مي‌تواند يك سنبل از زندگي بسياري از دختران و زن‌هايي باشد كه تلاش مي‌كنند كارآفرين باشند، ولي متاسفانه در اجتماع با مشكلاتي روبه‌رو مي‌شوند كه بخشي از اين مشكلات از سوي خود خانواده‌ها پيش مي‌آيد.

طالبي همچنين گفت: قصد داشته است در اين فيلم به مساله‌ي بيكاري هم بپردازد كه مشكل واقعي جوانان و دختران درجامعه‌ي فعلي خودمان است.

كارگردان «ديوار» در بخشي از اين گفت‌وگو درباره‌ي انتخاب گلشيفته فراهاني براي ايفاي نقش اصلي اين فيلم با بيان اينكه از همان ابتدا او را مدنظر داشته است گفت: حتي در نوبت اولي كه قرار بود فيلم ساخته شود با او صحبت هم شده بود و چند فيلم را به‌خاطر فيلم ما رد كرد و در نهايت قرار گذاشتيم، هر موقع شرايط مناسب فراهم شود، فيلم را بسازيم كه خوشبختانه «ديوار» با او ساخته شد.

وي با بيان اينكه گلشيفته فراهاني زحمات زيادي براي ايفاي اين نقش كشيده است، ادامه داد: متاسفانه اين زحمات كمتر ديده شد. او براي اين فيلم يك‌ماه با مربي تمرين كرد و موتور سواري ياد گرفت. قسمت‌هاي پايين ديوار را خودش موتور سواري كرد و حتي به خاطر فشار كار يك‌بار بي‌هوش شد؛ اما متاسفانه در سينماي ما اساسا اين زحمت‌ها ديده نمي‌شود.

طالبي با اشاره به ساير بازيگران گفت: چون گلشيفته فراهاني هنرپيشه حرفه‌اي بود، بايد ديگر بازيگران را هم حرفه‌اي مي‌آورديم از جمله محمد كاسبي ،آزيتا حاجيان و دوبازيگر جوان بنام هاي مهرداد صديقيان و معصومه ميرحسيني كه در كارشان بسيار موفق بودند.

او ادامه داد: دوست نداشتم تركيبي از بازيگر و غيربازيگر كنار هم قرار بگيرند و حتي براي نقش سرباز هم از بازيگر استفاده كردم.

اين كارگردان ساخت «ديوار» را سخت‌ترين فيلم دوران كاريش دانست و اظهار داشت:اين فيلم به‌دليل خطرناك بودنش سخت بود و هرلحظه ممكن بود اتفاقي بيافتد. گرفتن صحنه‌هاي داخل ديوار مرگ به دليل نوبودن فضا شرايط خاص خودش را داشت و يك ماه زمان برد؛ اين صحنه‌ها كاملا به شيوه مكانيكي گرفته شد و از پرده‌ي سبز استفاده نكرديم و درواقع همه‌چيز در صحنه شكل گرفت كه اين موضوع دشواري‌هاي زيادي به همراه داشت.

وي افزود: فيلمبرداري از موتوري در داخل ديوار مرگ كه با سرعت 50 كيلومتر مي‌چرخد؛ بسيار مشكل بود و نورپردازي خاصي هم نياز داشت و نمي‌توانستيم زياد آنرا تغيير دهيم واين موضوع دكوپاژ را هم سخت مي‌كرد. مشكلات سينماي ايران را هم مانند نبودن لنزهاي مناسب كه بتوانيم درارتفاع 7 متر دوربين را قرار دهيم تا كلوزآپ بگيريم را هم بايد اضافه كرد.

طالبي درباره‌ي پايان‌بندي اين فيلم با بيان اينكه علاقه‌مند است، رگه‌اي از اميد در فيلم‌هايش باشد تصريح كرد: من معتقدم اگركاري براي مردم و طبقات محروم انجام مي‌دهيم؛ نبايد آنها را از زندگي مايوس كنيم و اين فقط بار آنها را سنگين‌تر مي‌كند. وقتي ما آينه‌اي مي‌شويم براي نشان‌دادن زندگي‌هاي آنها بايد دستشان را بگيريم و ياري رسانشان باشيم تا بتوانند بار سنگين زندگي را بر دوش كشند. اين موضوع در روحيه‌ام هست، اعتقاد دارم و فكر مي‌كنم هيچ دري هيچ وقت بسته نيست و مي‌توان كار كرد و دريچه‌هاي ديگري را باز كرد؛ چون زندگي جريان دارد و نمي‌ايستد.

وي ادامه داد: پايان «ديوار» هم راه‌حلي بود تا اين دختر بتواند از بن‌بستي كه درونش گرفتار شده خلاص شود. فكرهاي ديگري براي پايان فيلم‌شده بود؛ اما اين بهترين فكر بود تا نشان دهيم اين چرخيدن در دايره‌ كه مي‌تواند سمبلي از دايره زندگي باشد، هم‌چنان ادامه دارد و هيچ وقت قطع نمي‌شود.

كارگردان فيلم‌هاي «شهرموشها»و«كيسه برنج» درباره وقفه 5 ساله فيلم سازيش قبل از ساخت «ديوار» به ايسنا گفت: نگرش ما به عنوان افرادي كه در كار فيلم‌هاي كودكان و نوجوانان فعاليت مي‌كرديم باعث شد كمي از اين سينما فاصله بگيريم و اين نوع سينما كمي مهجور بماند و همين باعث شد، مثل بقيه‌ فيلم‌سازان ديگر كه دراين زمينه كار كردند كمي در انزوا قرار گرفتيم به‌خصوص بعد از فيلم «تو آزادي» و جرياناتي كه براي اين فيلم بوجود آمد.

وي ادامه داد: «تو آزادي» با هدف طرح بيان مشكلات بچه‌هاي خياباني ساخته شد و زندگي اين بچه‌ها و مشكلاتشان را مورد بررسي قرار مي‌داد كه اتفاقا مشكلاتي بود كه شهرداري و ارگان‌هاي ديگر مانند بهزيستي دست به گريبانش بودند. آن فيلم را با اين احساس كه خدمتي به كودكان و نوجواناني كه اين معضل را آن موقع داشتند و بدون هيچ هدف اقتصادي شخصا تهيه كردم تا بتوانيم سروساماني به زندگي اين بچه‌ها بدهيم و مردم آشنا شوند و كمك كنند ولي متاسفانه ديد‌گاه‌هاي مديران فرهنگي ما اصلا شامل اين بحث‌ها نمي‌شد، هيچ وقت از اين زاويه نديدند كه اين فيلم با چنين هدفي ساخته شده است.

اين كارگردان گفت: «تو آزادي» يك اكران خيلي كوتاهي در سينمايي داشت و حتي هنوز موفق نشديم آنرا به رسانه‌ها و تلويزيون بدهيم تا بتوانيم خسارتي كه متحمل شديم جبران كنيم . طبيعي است وقتي يكي‌ دوبار از اين اتفاقات در سينما برايتان بيافتد كافي است نتوانيد تامدت‌ها فيلم بسازيد و متاسفانه اين اتفاق افتاد و 4 و 5 سال كار زيادي نمي‌كردم و من هم مانند بسياري از كساني كه در سينماي كودكان و نوجوانان كار مي‌كردند، متوقف شدم.

وي وضعيت امروز سينماي كودك را حاصل همين برخوردها دانست و اظهار داشت: ما خيلي علاقه داشتيم اما آنقدر برخوردهاي ناجوري با ما شد كه ما را زده كرد و در عين حال وضعيت بحراني هم از نظر زندگي پيدا كرديم. چون ما درآمد ثابت و ماهيانه از جايي نداريم و تنها دستمزد مي‌گيريم و در چنين شرايطي اگر مثلا 12 ميليون تومان هم ضرر كنيم شرايطي پيش مي‌آيد كه آدم از نظر روحي‌ رواني خيلي تحت فشار قرار مي‌گيرد و مجبور مي‌شود كارهاي ديگري انجام بدهد.

طالبي تصريح كرد: اساسا فيلم‌سازاني مثل ما اگر نخواهند سراغ تلويزيون بروند و كارهايي كه دوست ندارند نسازند؛ واقعا مشكلات دارند و طبيعي است، اهالي سينماي كودك پراكنده شوند و كار نكنند. البته بعضي‌ها فيلم‌هايي دولتي ساختند كه متاسفانه موفق نبودند. الان سينما هم گران‌شده و فكر برگشت سرمايه كمي سخت است و نمي‌توان دست از پاخطا كرد. سينماي كودك به بخش دولتي وابسته است و فعلا بايد منتظر بمانيم.

وي با تاكيد براينكه كه فضاي گذشته براي سينماي كودك وجود ندارد و از بين رفته است، معتقد است: اهالي سينماي كودك هستند و آنها سينما را مي‌سازند. ارزش افكار بسيار بالاتر از سرمايه‌هاي دولتي است و اينها علاقه‌مندند باز اين سينما را هر كدام در نوع كار خودشان شكل بدهند. همه‌ي ما مي‌توانيم روي زاويه كار خودمان به اين سينما كمك كنيم. بايد راه‌حل‌هايي پيدا كنيم تا بتوانيم اين سينما را دوباره احيا كنيم نه آنكه آنرا كنار بگذاريم.

طالبي خاطرنشان كرد: الان وقتي مي‌خواهيم فيلمي را شروع كنيم 2 راه وجود دارد، يكي اين‌كه همان قانون كلي كه سينماي ايران داشته، يك سوژه دم دستي انتخاب كني كه ساختش بسيار هم ساده است زود هم اكران مي‌گيرد، اما اگر بخواهي حرفي در فيلم مطرح شود، گرفتار مي‌شوي و نمي‌توان نوع ديگري سينما را دنبال كرد به هرحال اين فضا بايد براي كساني كه مي‌خواهند نگاه متفاوتي به سوژه‌ها داشته باشند باز شود.

اين كارگردان در بخش ديگري از سخنانش با بيان اينكه علاقه‌مند ندارد، فيلم گيشه‌اي بسازد اظهار داشت: تيپ كاري كه انجام مي‌دهم يك نوع سينماي اجتماعي طبقات متوسط جامعه به همراه طرح مشكلات مردم است و اين وضعيت هميشه در فيلم‌هايم وجود دارد.

وي افزود:اصلا تفاوتي بين «ديوار» و فيلم‌هاي ديگرم نمي‌بينم. اين فيلم هم دنبال كار قبلي‌ام «توآزادي» است. ما بايد تلاش كنيم فيلم‌هايي بسازيم كه داخلش سرگرمي هم باشد و مردم بيايند و آنرا ببينند .

طالبي با بيان اينكه از «شهر موش‌ها» پله‌پله جلو رفته است گفت: هميشه پله‌پله كار مي‌كنم. درهر فيلمي براساس توانايي‌هايي كه دارم و امكاناتي كه سينماي ايران دارد سعي مي‌كنم كمي پيشرفت كنم و سعي كردم ضعف‌هايم را جبران كنم و در كارهايم خط مشخصي را بگيرم و پله‌به‌پله بهتر شوم.

وي با اظهار اميدواري از اينكه «ديوار» در اكران ديده شود خاطرنشان كرد: بخش مهم برمي‌گردد به اينكه مردم هم حوصله داشته باشند و بيايند فيلم را ببينند و جدي‌تر به موضوعات نگاه كنند. اگر اين فيلم بتواند مخاطب خوبي داشته باشد، شايد روي تهيه‌كنندگان ديگر هم موثر باشد كه فيلم‌هايي بسازند كه مسائل اجتماعي را عنوان كند.

وي افزود: من سودي ازاكران فيلم‌ نمي‌برم، اما دلم مي‌خواهد تهيه‌كننده‌اي كه مي‌آيد و با اين همه زحمت بدون كمك هيچ ارگان دولتي هزينه و كوشش‌ مي‌كند ضرر نكند و برايم مهم است كه استفاده كند تا بتواند فيلم بعدي‌اش را بسازد.

«ديوار» دوازدهمين ساخته بلند محمدعلي طالبي بعد از فيلم‌هاي همچون «كيسه برنج»، «تيك‌تاك»، «چكمه» و... درباره زندگي خانواده‌اي است كه پدر خانواده موتورسوار روي ديوار مرگ است كه دچار حادثه مي‌شود و دختر و پسر آن براي گذراندن زندگي كار پدر خود را در پيش مي‌گيرند. گلشيفته فراهاني، مهرداد صديقيان، محمد كاسبي، آزيتا حاجيان، معصومه ميرحسيني، منوچهر آذري و ابراهيم آبادي در اين فيلم به ايفاي نقش مي‌پردازند.

محمدرضا عليقلي براي اين فيلم موسيقي ساخته و حسن حسن‌دوست آن را تدوين كرده است. محمدعلي طالبي «ديوار» را بعد از هفت سال كه از ساخت فيلم «تو آزادي» مي‌گذرد، ساخته است.

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/08ساعت 20:22 توسط حامد |


ایسنا : این دو گفت و گوی کوتاه با داریوش مهرجویی توسط محمد تاجیک و در سال‌های 1379 و 1380 انجام شده است و هنوز خواندنی است:

داریوش مهرجویینه تنها نظر من، بلكه نظر تمامي مورخين اين است كه حضرت امام خميني(ره)، خطي مشي سينماي ايران را مشخص كرد كه چه‌گونه باشد، ايشان دليل وجودي سينما را مشخص كرد كه عامل تعيين‌كننده مهمي بود. در آن زمان، همه مانده بودند كه چه كار كنند. داريوش مهرجويي، كارگردان فيلم گاو در گفت و گو با ايسنا با عنوان كردن مطالب فوق افزود: ما در نوفل‌لوشاتو با حضرت امام(ره) آشنا بوديم و در آن جا با ايشان و تمام خانواده‌اش مصاحبه كرده بوديم و ايشان با نام من آشنا بود. كارگردان ميكس در پاسخ به سؤال خبرنگار ايسنا كه چرا فيلم‌هاي شما هميشه سانسور مي‌شدند گفت: وقتي يك فيلم، از سطح آگاهي موجود يك مقدار فراتر رود ، سانسورچي‌ ترجيح مي‌دهد آن را توقيف كند. كارگردان هامون و اجاره‌نشين‌ها در پاسخ به سؤالي كه چرا در هامون و اجاره‌نشين‌ها پايان فيلم به گونه‌اي بود كه نگاه به گيشه داشت گفت: سانسور در آن موقع باعث شد كه پايان فيلم‌ها اين گونه بشود و چنين چيزي در پايان فيلم، واقعا اضافه بود. كارگرداني “پري“ همچنين گفت: اگر مي‌بينيد كه يك عده‌اي زياد مي‌روند طرف فيلم عامه‌پسند يا طرف فيلم خاص، به خاطر اين است كه اين كوران و اين وضعيت موجود راه را براي اين گونه كارها باز مي‌كند. مهرجويي اضافه كرد: از نظر محتوا و از نظر غناي فكري، ما آثار انگشت‌شماري در بعد از انقلاب در زمينه‌ي تئاتر، رمان و شعر و حتي سينما داريم كه از نظر محتوا نمي‌تواند به برابري با گذشته و قبل از انقلاب برسد. اين كه ما از نظر آثار بامحتوا عقب هستيم به روح كلي مملكت و جو غالب و ناآگاه جمعي برمي‌گردد. داريوش مهرجويي در پاسخ به سؤالي كه شما همان قدر كه به عرفان و طريقت اعتقاد داريد به شريعت هم اعتقاد داريد گفت: تمام اساس و بنيان فرهنگ ما بر محور يك دوگانگي است كه از دوران ماني و زرتشت به ما رسيده است و اين دوگانگي در اسلام به صورت مذهب شيعه در ما ظهور مي‌كند كه خود اين يك شكاف اصلي با سنت مي‌شود. دوم، جداي از اين دوگانگي كه ما مي‌بينيم در مكاتب عرفاني و مذهبي‌مان بروز مي‌كند، مسأله‌ي ظاهر و باطن هم مطرح مي‌شود؛ ما يك ظاهر قرآن را داريم و يك باطن قرآن، و اين جزئي از فرهنگ ماست، ما نمي‌توانيم اين دو را از هم بشكافيم و بگوييم اين خوب است و آن بد، يكي از همين دوگانگي‌ها همين مسأله‌ي شريعت و طريقت است؛ به نظر من اين دو تا به هم جفت شده‌اند. كارگردان “سارا“ اضافه كرد: همه هنرها، نوعي اتوبيوگرافي است. خود انسان، در آن است و نوعي حديث نفس به شمار مي‌آيد كه در بعضي‌ها بيشتر و در بعضي‌ها كمتر است. مهرجويي گفت: بهترين روشنفكران ما كساني هستند كه تأويل مجدد از انديشه‌ي اسلامي مي‌كنند. كسي مانند عبدالكريم سروش يك فيلسوف درجه‌ي يك ايراني است كه اگر قرار بود زمان ما عطار و ملاصدرا را داشته باشيم عبدالكريم سروش ملاصدراي امروزي است.

من در سال ۸۰ گفت وگوی دیگری با مهرجویی درباره فیلم گاو انجام دادم که به شرح زیر است:

داريوش مهر‌جويي گفت: هنگامي كه فيلم «گاو» به جشنواره‌هاي خارجي رفت، « دست‌راستي‌ها» مي‌گفتند شما آبروي ايران را با ساخت اين فيلم برده‌ايد و حكومت درخشان پهلوي را در حالي كه در آستانه ورود به دروازه تمدن جهاني است، فقير و بدبخت نشان داده‌ايد. كارگردان فيلم گاو افزود: از آن طرف، چپي‌ها به ماحمله مي‌كردند و مي‌گفتند شما كه اين فيلم را ساختيد، چرا نيامديد مثل ماركسيست‌ها طبقه استعمار گرو بورژوا را بكوبيد؟ چرا از طبقه كارگر دفاع نكرديد؟ داريوش مهرجويي در پاسخ به اين سوال كه عده‌اي معتقدند موفقيت سينماي ايران در جشنواره‌ها نه به دليل مسائل تكنيكي، بلكه صرفا به دليل مسائل سياسي است، گفت: اين موضوع اصلا صحيح نيست و به دست كم گرفتن عقل و شعور گردانندگان جشنواره‌هاي خارجي باز مي‌گردد. در حالي كه اغلب دست اندركاران اين جشنواره‌ها، روشنفكران برجسته‌اي هستند كه آثار ممتاز سينمايي را انتخاب مي‌كنند. وي ادامه داد: دليل آنها براي انتخاب يك فيلم، نمايش فقر و فلاكت نيست. چرا كه درصورت انتخاب فيلمي ضعيف حيثيت جشنواره خود را برده‌اند. كارگردان «دايره مينا» گفت: اين پندار غلط را بايد از ذهن دور كرد كه همه مسئولان جشنواره‌ها مخالف ما هستند و مي‌خواهند حيثيت ايران را از بين ببرند. شان هنر بالاتر ازاين حرفهاست. اما متاسفانه طرح مباحث اين چنيني بغض‌آلود و متعصبانه است و با ديدي جزمي به آن نگاه مي‌شود. مهرجويي اضافه كرد: علت استقبال خارجي‌ها از سينماي ايران صداقت و اصالت فيلمهاي ايراني است. چون آنها هر شب با پخش فيلمهاي قلابي و سوزناكي به نام soap opera يا « كف صابون» از تلويزيون روبرو مي‌شوند، دنبال فيلمهايي مي‌روند كه درآن اصالت و صداقت باشد و براي گيشه وتماشاچي ساخته نشده باشد، بلكه واقعيتي را افشا كند. مهرجويي در پاسخ به سوالي درباره دليل توجه « امام خميني» به فيلم« گاو» گفت: درشرايط اوايل انقلاب سينما موضوع ملعوني بود و مردم تمام سينماها را آتش مي‌زدند. چون مي‌گفتند سينما محل ترويج فساد است. به همين دليل توليد فيلم به صفر رسيد و سينماها تعطيل شد. وي ادامه داد: دراين وضعيت تلويزيون به طوراتفاقي « گاو» را نشان داد و مرحوم امام(ره) اين فيلم را مشاهده كردند و در نطقي گفتند: “ما نمي‌گوييم سينما اساسا بد است. نظير فيلم « گاو» مي‌تواند فيلم فرهنگي و آموزنده‌اي باشد و فكر و روح بيننده را تعالي دهد.” اين حرف امام براي سينماي ايران بسيار تعيين كننده بود.

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/31ساعت 15:33 توسط حامد |


مصاحبه زیر از سایت سینما پرده گرفته شده است:

-توانستيد اين بار «سنتوري» را با خيال راحت ببينيد؟

بله، دفعه قبل در جشنواره پارسال با هزار بدبختي و توي صف ايستادن و واسطه تراشي و رفاقت و پارتي بازي، بالاخره توانستم در سالن سينما ايران سنتوري را ببينم ولي اين بار قضيه فرق مي کرد و توانستم با خيال راحت و در خانه نسخه کامل را تماشا کنم.


-اين دفعه چه چيز و کدام قسمت فيلم برايتان مهم بود، دنبال اسم خودتان هم بوديد که در نسخه جشنواره پارسال حذف شده بود؟

اصلاً، اين بار هم حواسم بيشتر به بازي بهرام غرادانف بود. باز هم مثل دفعه قبل بازي اش مرا تحت تاثير قرار داد. دفعه قبل وقتي آن قسمتي را ديدم که او با وجود گرسنگي و بي غذايي، سوسيس هايش را بين معتادان تقسيم کرد، واقعاً بغض کردم. بعد از ديدن فيلم، باز هم بازي اش را تبريک گفتم. البته اين بار با sms.


-از ديدن اسم خودتان در تيتراژ شروع فيلم و شنيدن ترانه ها با صداي خودتان چه حسي داشتيد؟

اگر بگويم هيچ حسي باورتان مي شود. بيشتر حواسم به خود فيلم و بازي بهرام بود.


-يعني بعد از اين همه مدت کشمکش به دليل حضور صداي شما و حذف اسم و صدايتان، الان که فيلم با اسم و صداي خودتان پخش شده هيچ حسي نداريد؟

واقعاً نسبت به صداي خودم و اسمم هيچ حساسيتي نداشتم. آهنگ هاي خودم را که هزار بار شنيده بودم و برايم تکراري شده بودند. آنها هم که بايد، مي دانستند که ترانه ها را من نوشته ام و خواننده ترانه ها محسن چاوشي است. پس دليلي نداشت که خوشحال باشم.


-اما سال گذشته ناراحتي و نارضايتي خود را از حذف نام تان از تيتراژ فيلم اعلام کرديد؟

سال قبل از حذف اسمم ناراحت نبودم، از نوع برخوردها ناراحت بودم، چون همان طور که گفتم همه مخاطبان «سنتوري» مي دانستند که خواننده ترانه ها منم. باور کنيد امسال هم بيشتر از اينکه خوشحال باشم، از ديدن سنتوري و نسخه کامل آن ناراحت شدم.


-به نظر مي آيد تنها برنده پخش فيلم سنتوري محسن چاوشي باشد که با وجود همه شايعات از حذف اسم و صدايش تا جايگزيني صداي بهرام رادان بالاخره فيلم با صدا و آهنگ هاي خودش پخش شد.

اين را مي گويم که فقط مطمئن شويد واقعاً حس واقعي ام را مي گويم. اين را قبول دارم که هر کاري که مي شد براي حذف اسم و صداي من از فيلم صورت گرفت ولي وقتي «سنتوري» با اسم و صدا و موسيقي من پخش شد، هيچ حس پيروزي، انتقام و… نداشتم فقط به اين دليل که مطمئن بودم کار خودم را انجام داده ام و موسيقي ترانه هاي فيلم مال خودم است، حتي اگر طبق شايعاتي که واقعيت هم نداشتند، بهرام آنها را با صداي خودش بازخواني کرده باشد. همين حس مالکيت و حسن انجام کار بود که کمکم مي کرد درباره سنتوري به حاشيه نروم. ولي باز هم مي گويم واقعاً براي تهيه کننده سنتوري ناراحت شدم.


-از بحث سنتوري خارج شويم و برويم سراغ موسيقي خودتان، موسيقي شما موسيقي و سبک و لحني داشت که در خلاف جريان آب حرکت مي کرد…

يعني چي؟


-مثل اولين کارتان «نفرين» ترانه يي که به نوعي بدعت گذار ترانه ها و آهنگ هاي «نفرين کننده» امروز بود، يا سبکي تلخ و سياه که تا امروز هم در کارهايتان ادامه دارند.

من از خواندن «نفرين» و ترانه «الهي سقف آرزوت خراب بشه روي سرت» الان پشيمانم. آن زمان نبايد آن ترانه را مي خواندم چون هيچ عاشقي، معشوقش را نمي تواند نفرين کند و آرزوي مرگ او را داشته باشد، ضمن اينکه تا جايي که امکان دارد همه بايد سعي کنند مثبت بخوانند. حالا ديگر مي خواهم ترانه هايي بخوانم که اميد و نگاه مثبت در آنها وجود داشته باشد. ضمن اينکه فکر نمي کنم کارهايم تلخ و سياه باشند. اين نظر شخصي شما است.


-ولي الان شما به عنوان خواننده آهنگ هاي تلخ و سياه و متفاوت پاپ مطرح شده ايد، چرا خودتان فکر مي کنيد کارهايتان تلخ و سياه نيستند؟

فکر نمي کنم که کل موسيقي ام چنين ويژگي داشته باشد. مثلاً وقتي «خودکشي ممنوع» را خواندم، آخرش را مثبت تمام کردم يا کارهاي ديگر هم همين وضعيت را دارند.


-ولي کارهاي مهم شما خود تلخي و سياهي اند، کارهايي مثل «متاسفم»، «آهنگ هاي سنتوري»، «عبور»، «نفس بريده»، «گل سر» و… مي خواهم بدانم اين نوع نگاه تلخ از کجا مي آيد؟

شايد از ناخودآگاه و گذشته ام. الان که مي پرسيد، مجبورم واقعاً در موردش فکر کنم. واقعاً نمي دانم ولي مطمئنم که اتفاقاتي را که از گذشته به ياد دارم تا به امروز در شکل گيري ذهنيت، سليقه و حتي حس صدايم تاثير داشته اند. مشکلات جنگ و جنگ زدگي و شهر به شهر آواره بودن مان از خرمشهر تا مشهد و تهران، مشکلات مالي و درگيري هاي روحي، رواني، عاطفي و… حتماً در ادامه يافتن اين نوع نگاه و سبک کاري تاثير داشته اند. فکر مي کنم باز هم بايد در اين باره بعد از رفتن شما فکر کنم. واقعاً هنوز مطمئن نيستم ولي ادامه اين روند مطمئنم که به شناخت خودم از «محسن چاوشي» دروني ام کمک مي کند و خواهد کرد. من با طي کردن اين روند به بسياري از ناشناخته هاي دروني خودم رسيده و پيدايشان کرده ام. طي اين چند سال اخير خيلي از حس هايي که قبلاً در من وجود نداشتند، خودشان را نشان داده اند. خيلي هم درونگراتر از گذشته شده ام. آهنگ هايم هم شايد متاثر از اين تغييرات و در ادامه مشکلات و اتفاقات گذشته ام باشند که البته هنوز تمام نشده اند و ادامه دارند.واقعاً نمي دانم. ولي يک حس دروني و شناختي که از خودم دارم، خلاف نظر شما را به من مي گويد. حتي اگر به قول شما آهنگ «متاسفم» آهنگ شناخته شده من باشد و به نوعي داستان زندگي من و خيلي هاي ديگر، ولي باز در شعر، ترانه و آهنگ هايم نوعي روشني و اميد هست. درد من «غم فراق» و «نرسيدني» است که مدام در حال تکرار و فرياد کردنش در آهنگ هايم هستم.


-آيا درست است که خواننده شدن شما فقط اتفاقي بوده و آهنگسازي را بيشتر دوست داريد؟

بله، هنوز هم آهنگسازي را بيشتر دوست دارم. واقعاً هم يک اتفاق و آشنا نبودنم به روند توليد و پخش يک کار باعث شد صدايم پخش شود و در مسيري قرار بگيرم که امکان خارج شدن و کناره گرفتن از آن وجود ندارد. الان هم خوانندگي و انتخاب آهنگ هاي خودم فقط و فقط به اين دليل است که با خوانندگي، خود و باطنم را پاک مي کنم و شست وشو مي دهم. وگرنه دليل خوانندگي من نه شهرت و معروفيت است و نه منافع مادي که تا به امروز با وجود پرمخاطب بودن کارهايم به آن نرسيده ام. هدف من از موسيقي فقط و فقط معنوي، همان درونگرايي و رسيدن به عمقي است که گفتم. براي همين هم هست که کسي در خيابان چهره من را نمي شناسد، هر جايي که اسمي از من باشد به غير از يکي دو تصوير تکراري چيز و عکس ديگري از من نمي بيني. فعلاً که اين سبک و نوع موسيقي شده همه دار و ندار من از زندگي.


-بخش هايي از آلبوم آخرتان را شنيده ام. به نظر مي آيد در اين آلبوم آخر با توجه به انتخاب شعرها به کلي سمت و سوي ذهني تان تغيير کرده است.

اين موضوع به نظرتان خوب است يا بد؟


-به نظر من خوب است. با اينکه موسيقي شما پاپيولار است ولي شعرها و همچنين موسيقي سنگين تر و دروني تر شده اند.

خودم هم چنين نظري دارم. بايد هم همين طور باشد وگرنه درجا مي زنم. درجا زدن هم امروزه، خود و عين پسرفت است. به نظرت من اگر بيايم دوباره کاري مثل «نفرين» را بخوانم کار درستي کرده ام؟ پس با انتخاب شعرهاي جديدتر که کاملاً با کارهاي قبلي ام متفاوت هستند و وسواس بيشتر در موسيقي ام به پيشرفتي که خودم حس مي کنم رسيده ام. براي همين هم مي گويم اگر اين آلبوم منتشر شود بهتر مي توان درباره من نظر داد. من به نظر خودم پيشرفت کرده ام و قدم هايم رو به جلو بوده اند.


-گويا تعداد کارهاي منتشر نشده جديدتان بيشتر از اين آلبومي است که مي گوييد؟

شما چون کارهاي من را شنيده ايد اين را مي دانيد. من اگر آن يک آلبوم را که هنوز منتشر نشده مثال مي زنم به اين دليل است که مردم و مخاطبان عادي از آن و آماده شدنش براي انتشار و مشکلات عدم انتشارش خبر دارند. آلبوم «يه شاخه نيلوفر» با وجودي که ترانه ها و موسيقي متفاوت تري را به نسبت کارهاي قبلي ام دارد ولي باز هم چندان جديد نيست. آخرين کاري که از من شنيده شد، ترانه هاي فيلم سنتوري است که باز هم مربوط به دو سال قبل مي شود. ما بعد از سنتوري، «يه شاخه نيلوفر» را کار کرديم و بعد از آن آلبوم «مولانا» را که از شعرهاي مولانا، وحشي بافقي، باباطاهر، شهريار و ژوليده نيشابوري استفاده کرديم. اين آلبوم متفاوت تر از همه کارهايي است که انجام داده ام. من از آلبوم «خودکشي» به بعد شروع کردم به خواندن و اجراي شعر و ترانه و آهنگ هاي فاخر. ولي هميشه دوست دارم نظر مردم و مخاطبان را بدانم. به همين دليل دوست دارم آلبومم زودتر به بازار بيايد تا بازخوردها و نظرهاي واقعي و حقيقي تر را بدانم.


-اين روزها ديگر صداي شما را شبيه به خواننده يي ديگر نمي دانند؟

من از آلبوم «خودکشي» به بعد صدايم هم تغيير کرد و به سمتي رفت که دوست داشتم برود. من از روز اول هم نمي خواستم شبيه خواننده ديگري بخوانم، اما بعضي از شرکت هايي که با پيشنهاداتشان براي همکاري موافقت نکردم، در اين ارتباط جوي را عليه من به راه انداختند. واقعاً آن روزها احساس تنهايي مي کردم. اما خدا را شکر مي کنم که همان خواننده يي که من را متهم مي کردند شبيه او مي خوانم در چند مصاحبه اش از صدا و موسيقي من دفاع کرد و گفت که هيچ شباهتي بين کار من و خودش نمي بيند ولي به جايش خواننده همان شرکت ها را به بدترين شکل نقد کرد و گفت که مي خواهد اداي او را دربياورد و حتي آهنگ هاي او را هم براي رسيدن به هدفش عيناً کاور مي کند. هميشه خواسته ام خودم باشم و نخواستم جاي کس ديگري باشم. اين را با موسيقي ام هم ثابت کرده ام.


-هميشه احساس مي کردم با توجه به رنگ و لحن صدايتان امکان کار سبک راک را هم داريد. اين البته اتفاقي است که در آلبوم هاي منتشر شده شما نيفتاده است. ولي در اين آلبوم هاي تازه، فضاي تنظيم ها به سمت راک رفته. دليل اين تغيير ناگهاني چه چيزي بود؟

من خواننده و آهنگساز کارها هستم و در تنظيم ها هيچ دخالتي نداشته ام. اخلاق کاري ام هم همين است. دليل اين تغيير را محمدرضا آهاري بهتر مي تواند توضيح دهد.
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/01/13ساعت 18:13 توسط حامد |


ترانه علیدوستیروزنامه خراسان : این مصاحبه توسط احسان رحیم زاده در تاریخ بیست و سوم آذر ماه در هتل همای ۲ مشهد انجام شده و سه روز بعد در صفحه ۷ روزنامه خراسان منعکس شده است  ... "ترانه عليدوستي" باز هم جايزه گرفت البته اين بار در جشنواره فيلم كوثر. او با فيلم «من ترانه پانزده سال دارم»، ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش زن را از اين جشنواره دريافت كرد. «ترانه» بازيگر عجيب و غريبي است. بازيگري كه با نخستين فيلمش -من ترانه پانزده سال دارم- گوي سبقت را از ديگران ربود و سيمرغ بلورين بهترين بازيگري جشنواره فيلم فجر را از آن خود كرد. عليدوستي يك ركورد ديگر نيز از خودش به جا گذاشته است. او براي فيلم اول تا سومش، «من ترانه...»، «شهر زيبا» و «چهارشنبه سوري»، سه بار نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر زن از جشنواره فيلم فجر شده است. آن چه مي خوانيد نتيجه گفت وگوي يك ساعته ما با بازيگر ٢٤ ساله اي است كه با هر نقش آفريني اش، سينمادوستان را نسبت به حضور استعدادي درخشان در آينده بازيگري سينماي ايران، اميدوار كرده است.

خانم عليدوستي! باز هم با فيلم «من ترانه پانزده سال دارم» در جشنواره اي ديگر درخشيديد. اگر موافق هستيد، گفت وگو را با صحبت هاي شما درباره اين فيلم آغاز كنيم.
- «من ترانه پانزده سال دارم» نخستين و تعيين كننده ترين فيلم من است. نه به اين معنا كه بهترين آن ها بوده و آن را، بيشتر از بقيه دوست داشته باشم. نقش «ترانه» بارها در فيلم هاي بعدي و آينده كاري ام به من كمك كرده است.

واكنش خانواده شما به هنگام انتخاب اين نقش چه بود؟
- آن ها مخالف بودند. مي گفتند: «تازه دوره بازيگري را شروع كرده اي. مي روي يك بازي نپخته مي كني و كنار مي روي؛ ديگر هم شانسي براي بازي نخواهي داشت.» واقعا «ترانه» نقشي نبود، كه بشود با سهل انگاري آن را ايفا و در آن كم فروشي كرد.

شما با نخستين فيلمتان، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر را گرفتيد. اين سيمرغ چه تاثيري بر مسير حرفه اي شما گذاشت؟
- خيلي خوشحال شدم. اما اگر جايزه نمي گرفتم، باز هم همين فيلم ها را بازي مي كردم. يعني همين روند را پيش مي گرفتم.

چندي پيش در خراسان چند ديالوگ از فيلم اول شما را در رديف ديالوگ هاي ماندگار تاريخ سينما گنجانديم. يكي اش آن جايي است كه ترانه مي گويد: «خدايا وقتي خودت همه چيز رو مي دوني كه من نبايد بترسم» خودتان كدام ديالوگ از اين فيلم را مي پسنديد؟
- اين ديالوگ را من خودم نوشته ام. اگر باور نداريد، مي توانيد از آقاي «رسول صدرعاملي» (كارگردان فيلم) بپرسيد. ايشان از من پرسيدند: «تو شب ها دعا مي كني؟» گفتم: «بله». گفت: «فرض كن دختري است كه مشكلاتي دارد و مي خواهد دعا كند. براي من بنويس كه چه چيزهايي مي گويد.» من هم آن جملات را نوشتم كه به عنوان ديالوگ اصلي فيلم انتخاب شد. از فيلم «من ترانه...» يك ديالوگ ديگر را هم خيلي دوست دارم. آن جا كه پدر «ترانه» به او مي گويد: «دخترم هر اشتباهي يك تاواني دارد. تاوانش را بايد بپردازي تا جبران شود.»

برخي منتقدان هر سه نقش شما در فيلم هاي اول تا سومتان را تا حدودي شبيه به هم دانسته اند. چون هر سه شخصيت متعلق به طبقه محروم جامعه هستند.
- من فكر مي كنم اين دسته بندي اشتباه است. به صرف اين كه سه نقش من از يك طبقه اجتماعي بوده اند، نمي توان آن ها را شبيه هم دانست. هر كدام از اين سه نقش، آدم هاي متفاوتي هستند. اگر فقط قضاوتمان در مورد نقش به طبقه اجتماعي او محدود شود و عادت كنيم آدم ها را بدين شكل دسته بندي كنيم، زندگي از نقش گرفته مي شود. من اين نقد و نظر را نمي پذيرم. اصلا براي من مثل اين مي ماند كه يك نقش كاملا متفاوت، در يك فيلم كمدي بازي كنم و اين حرف رابه من بزنند. تفاوت «فيروزه» شهر زيبا (اصغر فرهادي) با «ترانه» در اين است كه او يك شخصيت تلخ وله شده است. روحي «چهارشنبه سوري» (اصغر فرهادي) هم بسيار معصوم تر و شادتر از «ترانه» است. يعني خودش با خودش خيلي خوب كنار مي آيد.

تعبير بدبينانه اش اين است كه «روحي» به زندگي فقيرانه اش رضايت داده و فيلم « چهارشنبه سوري » فقر را ترويج مي كند.
-نه، آن فيلم جزئيات و حرف هاي زيادي براي گفتن داشت. ساده انگاري است كه پيام آن فيلم را، اين طور تفسير كنيم. من آقاي فرهادي را مي شناسم و مي دانم منظورش اين نبوده است. در فيلم قرار است يك دختر در آستانه ازدواج، كه خيلي به زناشويي هم خوشبين است، به اين موضوع شك كند.

وجه تمايز «روحي» با ديگر شخصيت هايتان باهوش بودن او بود. اين طور نيست؟
- من اسمش را مي گذارم فضولي (مي خندد). من در نقش «روحي» خيلي فضول بودم.

يعني مي خواهيد بگوييد كارهايش از روي بدجنسي نبود؟
- نه. به هيچ وجه. اصلا كارهايش، خيلي بچه گانه تر از اين حرف ها بود. او نمي دانست دارد چه مشكل جدي ايجاد مي كند. اين فضولي صرفا برايش يك كنجكاوي بود كه البته از عواقبش آگاه نبود.

اصلي ترين صفتي كه در مورد شما به كار مي برند، صفت گزيده كاري است .قبول داريد كه در انتخاب هايتان خيلي سخت گيري مي كنيد؟
-بله، قبول دارم. اما اصلا خوشحال نيستم. من در طول شش سال فقط ٥ فيلم بازي كرده ام، كه ٢تايش در حال توليد است. دوست داشتم به جاي ٥ فيلم، ٢٥ فيلم بازي مي كردم اما در بين پيشنهادها، فقط همين ها را توانستم انتخاب كنم. البته راستش را بخواهيد خيلي وقت ها، فيلم نامه هاي خوبي هم پيشنهاد شده است كه متاسفانه در آن مقطع نتوانستم بازي كنم. اگرچه بيشتر اين فيلم نامه ها من را راضي نكرده اند. به هر حال من بازيگري هستم كه مي توانم يك سال در خانه بنشينم و بدون نگراني نسبت به آينده كاري ام، پيشنهادها را رد كنم. شايد به اين دليل كه خيلي به خودم اطمينان دارم.

شنيده ام از طريق خواندن كتاب به نقش هايتان نزديك مي شويد.
- كتاب خواندن بيشتر از تماشاي فيلم به من كمك مي كند. رمان و ادبيات داستاني، قوه تحليل شخصيت را تقويت مي كنند. به كمك اين تحليل مي شود با كمترين المان هاي موجود و اطلاعات محدود فيلم نامه، به چيزهاي خيلي مهمي در شخصيت پردازي دست پيدا كرد. داستان خواني مغز را پرورش مي دهد و موجب پيدا كردن كدها مي شود. من هميشه كتاب مي خوانم و اين قضيه ربطي به كارم ندارد. چون از بچگي و پيش از بازيگري هم كتاب مي خواندم.

در حال حاضر مشغول خواندن چه كتاب هايي هستيد؟
- نمي توانم بگويم. بعضي وقت ها، روزي يك كتاب را تمام مي كنم. ادبيات معاصر ايران را دوست دارم. آخرين كارهايي كه خواندم، كتاب هاي خانم «گلي ترقي» بود. الان مشغول خواندن رمان هاي خارجي هستم. خودم هم چند داستان خارجي را در دست ترجمه دارم كه به زودي منتشر مي شوند.

فكر مي كنيد تصوير ارائه شده از زن در فيلم هاي كارگردان هاي زن واقعي تر است يا كارگردان هاي مرد؟
- من به قضيه اين جوري نگاه نمي كنم و نمي توانم به شما پاسخ دقيقي بدهم. به نظر من ما يا نگاه انساني به زن و مرد داريم يا نداريم. من فيلم هايي ديده ام كه كارگردانشان زن بوده، اما نگاهشان به زن ناقص بوده است و برعكس فيلم هايي از آقايان ديده ام و گفته ام چقدر خوب اين مقوله را مي شناسند.

باورپذيرترين شخصيت ارائه شده از زن را در كدام فيلم مي دانيد؟

- در فيلم «نرگس» رخشان بني اعتماد شخصيتي به نام «آفاق» وجود دارد كه زن موجهي نيست. اما بسيار دوست داشتني است؛ يعني به ياد شما مي ماند. در فيلم «من ترانه...» دختري را مي بينيم كه مظهر ايستادگي و پايداري است. «ترانه» نسبت به «آفاق» خيلي اخلاقي تر است. من كاراكتر تمام زن هاي فيلم «مهمان مامان» (داريوش مهرجويي) را دوست دارم، همچنين شخصيت گلشيفته فراهاني در «اشك سرما». البته من فكر مي كنم در جشنواره كوثر كه با محوريت زن برگزار شده، جاي فيلم «شهر زيبا» خيلي خالي است. «فيروزه» در «شهرزيبا» زني است كه مثل كوه ايستاده است. كوهي كه زيرش ماسه است. اما به هر حال او ايستاده است.

مي گويند چهره شما حالتي بچه گانه دارد و براي ايفاي نقش هاي زن پر سن و سال مناسب نيست.
- نه. اين گونه نيست. شما فيلم كنعان (ماني حقيقي) را در جشنواره فجر امسال ببينيد. من در اين فيلم نقش زني مسن را بازي مي كنم. مهم اين است كه كارگردان به بازيگرش اطمينان كند. او بايد از گريم بازيگر استفاده كرده، بقيه اش را به بازيگر واگذار كند. اين موضوع بستگي زيادي به بازي بازيگر دارد. اگر بازي به اصطلاح دربيايد مخاطب نقش را با هر چهره اي باور مي كند. من از شما مي خواهم «كنعان» را ببينيد آن گاه قضاوت كنيد بازي من خوب از آب درآمده است يا نه.

اين نقش شباهتي با كارهاي قبلي تان ندارد؟
- نه اين يكي را هر كارش كنيد، نمي توانيد در آن دسته بندي جا دهيد. (مي خندد). شخصيت «كنعان» نه محروم است، نه معصوم و نه كم سن و سال!

درباره ويژگي هاي فيلم هاي جديدتان صحبت كنيد.
فيلم «كنعان» شبيه به «چهارشنبه سوري» نيست. اما مي توان حال و هوايش را، با آن فيلم مقايسه كرد. داستان خط مشخصي ندارد كه برايتان تعريف كنم. «ترديد» هم فيلم دوم «واروژ كريم مسيحي» است كه پس از هفده سال از نخستين تجربه مطرح اين كارگردان -پرده آخر- ساخته شده است. «ترديد» هم همچون «پرده آخر» درباره رابطه زندگي واقعي با دنياي نمايش است. در اين فيلم با «بهرام رادان»، «محمدرضا فروتن» و گروه زيادي از بازيگران خوب سينما هم بازي هستم.

+ نوشته شده در جمعه 1386/10/21ساعت 13:49 توسط حامد |


سینمای ما : اعضاي گروه آریان چندي پيش در گفت وگويي با روزنا دلايل اصلي جداشدن گلزار از گروه آريان را توضيح دادند.
بخشهايي از اين گفت وگو كه به موضوع جدايي گلزار پرداخته درزيرمي آيد :

گروه آریانهمزمان با سال‌هاي آغازين تشكيل گروه، محمدرضا گلزار هم عضو اين گروه بود. چه شد كه وي از گروه آريان جدا شد؟

محمدرضا گلزار گيتار مي‌زد و از دوستان پيام صالحي بود. كنار گروه كار مي‌كرد و نوازنده گيتار گروه به حساب مي‌آمد. او در صحنه، مخاطبان خودش را هم داشت، البته هر كدام از اعضاي گروه مخاطبان خودشان را داشتند. بعد از مدتي كه از همكاري گلزار با ما گذشت، گويا طي سفري كه او به شمال كشور داشت با ايرج قادري آشنا مي‌شود و قادري هم به او پيشنهاد مي‌كند كه در <سام و نرگس> بازي كند. ‌ مدتي بعد <سام و نرگس> با بازي گلزار ساخته شد و بعد از آن هم <شام آخر>؛ در حالي كه گلزار هنوز عضو گروه آريان بود. بعد از آن نوبت به فيلم <بالا‌ي شهر پايين شهر> رسيد كه فيلمبرداري آن در اصفهان انجام شد؛ در حالي كه گروه ما در سالن‌ميلا‌د كنسرت داشت. گلزار براي اينكه به اين كنسرت برسد، صبح به اصفهان مي‌رفت و عصر برمي‌گشت. حتي سرش را در همان محل اجراي كنسرت مي‌شست و وقتي پيش ما مي‌رسيد روي سرش هنور اثرات گريم ديده مي‌شد. او تا اين حد هم مقاومت كرد تا همراه گروه باشد، تا اينكه كنسرت كيش فرا رسيد و گلزار از ده شب اجرا تنها توانست در چهارشب آن حضور يابد. ما نمي‌توانستيم كنسرت را لغو كنيم. اين موضوع در آلبوم دوم بيشتر به چشم خورد و گلزار در سراسر اين آلبوم فقط براي يك آهنگ گيتار زد. اينها باعث تزلزل در گروه شد؛ طبيعتا اعضاي گروه تمايل نداشتند كسي از گروه خارج شود، ولي در آخر به اين نتيجه رسيديم كه گلزار جدا شود. ‌

سينما گلزار را جذب كرد... ‌

بله، سينما او را جذب كرد و به نظر ما راه درستي را هم انتخاب كرد. زماني كه صحبت آخر را با او انجام داديم، همه به اوحق مي‌دادند؛ گرچه قلبا نمي‌خواست از موسيقي جدا شود. البته صحبت‌هايي هم به ناحق زده شد مبني بر اينكه تمام گروه آريان وابسته به محمدرضا گلزار بوده، در حالي كه ما جواب داديم در آلبومي كه با استقبال زياد مواجه شد اصلا‌ عكس گلزار چندان معلوم نيست. كمي در اين باره حرف‌هايي عجيب شنيديم تا جايي كه خود گلزار همزمان با كنسرت‌مان در سعدآباد طي مصاحبه‌اي اعلا‌م كرد؛ هر كس به خاطر من به كنسرت آريان مي‌رود بايد بداند كه من ديگر در اين گروه حضور ندارم. يادمان باشد در همين كنسرت سعدآباد بود كه ظرف شش ساعت 50 هزار بليط فروخته شد. ‌

پس با اين اوصاف اختلا‌في بين گروه و محمدرضا گلزار وجود نداشته؟

اختلا‌ف بر سر حضور قدرتمند گلزار در گروه بود؛ نه سر چيز‌هايي ديگر؛ شايعات موجود هم ربطي به رابطه ما و گلزار ندارد، به بدجنسي‌هايي برمي‌گردد كه از سوي عده‌اي ايجاد مي‌شود .

+ نوشته شده در شنبه 1386/10/15ساعت 17:23 توسط حامد |


گلشیفته فراهانی در همیشه پای یک زن در میان است .مصاحبه ی زیر از ماهنامه نشانی گرفته شده است . این مصاحبه توسط صالح علاء انجام گرفته است :

تو اين دنيا به حرف كي گوش ‌مي‌كني؟ 
حرف طبيعت. 

با گل‌ها رابطه‌ات خوبه؟
هميشه قربون صدقه‌ي گل‌ها مي‌رم.

تو قبلاً رودخونه نبودي؟
رودخونه بزرگترين معلم زندگي منه. 

چرا اين‌قدر خوب بازي مي‌كني؟ 
خيلي باور مي‌كنم. 

كي باور مي‌كني؟ 
اوجش زماني‌ست كه در حال بازي هستم‌. يعني بوق دوربين را مي‌شنوم. 

الآن يه سناريو به تو پيشنهاد كرده‌ن و شب مي‌بري خونه و مي‌خوني. تا شروع فيلمبرداري چه بر سر تو و سناريو مياد؟ 
يك بار بيشتر نمي‌خونم ولي اگه خيلي خوشم بياد باهاش زندگي مي‌كنم.

ملاك انتخابت چيه؟ 
حرفيست كه فيلمنامه مي‌زنه. 

عوامل سازنده رو به فيلمنامه سنجاق مي‌كني؟ 
بله به ويژه فيلمبردار خيلي برام مهمه. 

حالا فيلم را قبول كردي، باهاش چيكار مي‌‌كني؟ از اول تعريف كن. 
بستگي داره. اگر فيلمنامه‌اي باشد كه تمام جزئيات آن را پذيرفته باشم، مثل يك گلادياتور براي شهيد شدن به ميدان جنگ مي‌رم. ولي اگر نپذيرفته باشم، همانند آدمي هستم كه پشت صحنه‌ي جنگ يك ذره لباسهاش رو سوهان مي‌‌زنه ، سؤال مي‌كنه كمربندش سفته يا نه، بعد كه شرايط آماده شد به ميدان جنگ مي‌رم. 

چند سالته؟ 
24 سال. 

اين‌ها را از كجا ياد گرفتي؟ پدر و مادرت كه آرتيست‌هاي درجه‌ي يكي هستند به تو كمك كردند؟
- به هر حال زندگي در آن خانواده من را ساخته. 

اگر يك سناريو را دوست نداشته باشي و قرار باشد كار كني چه بلايي سرت مياد؟ 
خيلي بهم بد مي‌گذره. مثل يك مادري كه مي‌دونه بچه‌ي ناقص داره ولي به هر حال اون را به دنيا مي‌آره و پاشم مي‌ايسته، من هم پاي بچه‌ي ناقصم مي‌ايستم. بهزيستي نمي‌ذارمش ولي خوب خيلي خوش ‌مي‌‌گذره. 

گريه‌ام انداختي... قيل از اينكه كليد بزنن تمرين مي‌كني؟ 
معمولاً، من هميشه دوست دارم پارتينرم را جلوم ببينم. ولي تمامي اوقات كه پارتينرم را دوست ندارم به ديوار نگاه مي‌كنم. چون حسي كه به من مي‌ده اشتباهه و من ترجيح مي‌دم در تخيل خودم آدمي را كه حس درس مي‌ده به جاي او بذارم، ولي من بيشتر اوقات شانس اين را دارم كه بهترين پارتينر‌هاي دنيا را داشته باشم. 

اين رابطه‌ بعد از كار تمام ميشه؟ 
اكثراً بله. ولي زمان درخت گلابي خيلي اذيت شدم. 

چه خوب شد اين رو گفتي. الآن كه از درخت گلابي دور شدي ، چه حسي داري وقتي بهش نگاه مي‌كني؟ 
خيلي فكر مي‌كنم از آن اتفاقاتي است كه يك بار در زندگي هر آدم پيش مي‌آد كه بتونه اينقدر راحت خودش رو بازي كنه . 

چند سالت بود؟ 
14 سال. 

خوب معمولاً وقتي كار‌ مي‌كني، زندگي‌ات چه جوريه؟ 
تعطيله. بستگي به حال و هواي كار داره يعني من وقتي كار غمگين بازي مي‌كنم خيلي زندگي‌ام غمگينه و وقتي كار شاد بازي مي‌كنم خيلي شادم. 

وقتي نقشي را بازي مي‌كني، موسيقي‌هايي كه گوش مي‌كني و كتابه‌ا‌يي كه مي‌خوني و معاشرتي كه در كل جهان داري متناسب با آن نقش است؟ 
معمولاً وقتي كار مي‌كنم كتاب نمي‌خونم چون كتاب من رو با خودش مي‌بره و سوار ميشه ‌به كاري كه مي‌كنم و در روابط بين آدم‌هاي آْن كار هم خيلي درگير مي‌شم. وقتي در سنتوري كم‌كم عاشق علي مي‌شم توي كار واقعاً عاشق او هستم.

شب‌ها با رؤياي كاري كه مي‌كني مي‌خوابي؟ 
وقتي كار مي‌كنم زني هستم كه حتي خوابش هم مال خودش نيست و تمام شب حرف كار فردا را مي‌زنم. 

شعر زياد مي‌خوني؟ 
نه ولي همه چيز را شعر مي‌بينم. زندگي‌ام شعره. 

خودت رو هم شعر كردي...گلشيفته‌جان جوان‌هاي زيادي هستند كه تو را مي‌خوانند و حالا مي‌خواهند بازيگر بشوند تو چه كمكي مي توني به اون‌ها بكني؟ 
بزرگترين كمكم اينه كه بگم اين حرفه را درست بشناسن .

چه جوري؟ 
ميشه خواند و تئاتر كار كرد چون تئاتر يك كلاس براي بازيگر شدنه.

من يك جوان شهرستاني غريب هستم، چه كنم كه يك گروهي به من اجازه بدهند باهاشون كار كنم؟ 
يك سري آدم بشن، با هم كار كنن، بنويسن، برن توي خيابون اجرا كنند، كسي كه عاشق بازيگري باشه اين كار را مي‌كنه. 

تو تئاتر كار مي‌كني؟ 
در بچگي در جشنواره‌ي عروسكي كار كردم و بعد هم يك تئاتر در دوازده سالگي با پدرم براي بيماران هموفيلي و همين‌طور مريم و مردآويج را با پدرم كار كردم. 

دانشگاه رفتي؟ 
بله، ولي ول كردم . 

چه رشته‌اي؟ 
موسيقي. حالا چطور شد؛ من داشتم مي رفتم اتريش كه سوليست بشم. هفته‌ي آخر با بليط و خونه‌ي اجاره شده در وين، گفتم من نمي‌خوام برم. احساس كردم اين چيزي نيست كه من از زندگي‌ام مي‌خوام. 

زماني كه موسيقي مي‌خوندي، مي‌خواستي نوازنده‌ي درجه‌ي يكي بشي؟ 
بله، ولي كاملاًٌ اشتباه بود، چون من زماني كه هنرستان مي‌رفتم ملودي‌هاي باخ و موتزارت رو مي‌زدم ولي متاليكا گوش مي‌كردم. 

ديروز با آريا عظيمي‌نژاد عزيزم صحبت مي‌كردم و گفتم ما بين شجريان و محمد اصفهاني و شوپن و چايكوفسكي و حتي گاهي بين جواد يساري و لئونارد كوهن مونديم. اين خصوصيات موسيقيايي ماست. در فيلم "ميم مثل مادر" ويلون را خيلي درست و خوب مي‌زدي. قبلاً ساز زهي زده بودي؟ 
من از 4 سال‌گي پيانو مي‌زدم و معلم‌هاي مختلفي داشتم كه مهمترينش سروش دهبستي بود. روي من يك سرمايه‌گذاري فرهنگي شده بود كه يك پيانيست بزرگ بشم و از 12 سالگي در هنرستان موسيقي تحصيل مي‌كردم. هنرستان خيلي سطح بالا بود و ما از هر نظر پخته و عالي بوديم. در همان جا با ساز‌هاي مختلف آشنا شدم و در فيلم هم مدام به آقاي ملاقلي‌پور مي‌گفتم كه شما هم اگر نخواين كه دقيق ويولن بزنم من مي‌خوام. چون دوستان من اين فيلم را مي‌بينند و مي‌گويند خاك بر سرت تو كه هنرستاني بودي چرا اينجوري زدي. 

رغبت آهنگسازي هم داري؟ 
بله، بيشتر در تنظيم استعداد دارم، در ملودي كمتر. يك آهنگ دارم كه شعرش مال برادرمه ولي بقيه‌ي كار‌ها را خودم انجام داده‌م. اينجوريه:
ره رو شهر تاريك گربه كجايي
نزديك راه باريك سوي رهايي
اين‌ها دو تا گربه هستند كه با هم سؤال و جواب مي‌كنند ساكسيفون هم داره..
قرص ماه توي چشات خوابيده ‌آروم
دوست دارم يك لحظه باز بشيني پهلوم. 

من خيلي وقت پيش به اين نتيجه رسيدم كه ما به دنيا اومديم تا فرشته بشيم. و فرشته شدن هم مثل تمام كارهاي ديگه احتياج به مشق كردن داره تو نمي‌خواي فرشته بشي؟ 
به نظر من فرشته ها بدبختن چون نمي‌تونن كار بد بكنن. ولي به نظر من اين‌كه آدم بتونه كار بد بكنه و نكنه، يك گل مي‌شه كه تنها رسالتش تو اين دنيا اينه‌كه زيبا باشه. 

به مرگ زياد فكر مي‌كني؟ 
به طور غير معمول از كودكي و بعد از آن هم مرگ ملاقلي‌پور من را تكان داد . 

مرگ باعث مي‌شه كه ما عميق بشيم. خيلي آموزنده ‌است و چيز‌هاي خوبي به ما ياد مي‌ده. گفتي ملاقلي‌پور را دوست داشتي، چرا؟ 
يك وجه مشترك بين ما بود كه در عين حال كه دور و برمان شلوغ بود، خيلي تنها بوديم.

ملاقلي‌پور آدم غمگيني بود، دائم مي‌خنديد ولي پشت تمام اين‌ها يك اندوه وجود داشت، احساس غبن و از دست دادن در او لبريز بود. چه چيزهايي به تو ياد داد؟ 
بزرگترين خصوصيت او اين بود كه با درد انسان‌هاي ديگر درد مي‌كشيد و يك بار در رستوراني در كيش به پسر نابينايي بر‌خورده بود كه آواز مي‌خواند و براي ملاقلي‌پور نامه نوشته بود كه من هميشه دوست دارم در فيلمي آواز بخوانم. بعد در "ميم مثل مادر" آمد و خواند يا دختري را در خيابان با ويلچر ديده بود گفت اين بركت فيلم ماست كه نقش دختر جمشيد هاشم‌پور را بازي كرد. آن دختر هيچوقت حرف نمي‌زد و بعد از آن فيلم شروع به حرف‌زدن كرد. 

او هم متقابلاً تو را دوست داشت؟ 
اوايل نه‌، كمي با نظرات من جنگ داشت ولي بعد كه من دستم را زدم توي شيشه... 

مگه توي ميزان سن نبود؟ 
نه. قرار بود با كپسول بزنم . 

چرا با كپسول نزدي؟اصلاً مگر فيلمبردار پيچ تيلت و پن را نبسته بود؟ 
دست خودم نبود به فيلمبردار هم ندا داده بودم كه يك اتفاقي مي‌افتد ولي نمي‌دونستم چي. 

در حوزه‌ي كار بازيگري دو راه وجود دارد كه به نقشت برسي؛ يا تكنيكال يا غريزي. تو خيلي غريزي هستي و به نظرم اگر قرار باشد اتللو را بازي كني بايد هر شب يك دزدمونا را خفه كني! 
خفه نمي‌كنم ولي به اندازه‌ي اتللو پير مي‌شوم. موهاي من در "ميم مثل مادر" سفيد شد و من صداي سفيد شدن موهايم را شنيدم. يك بار دست من در صحنه‌اي كه بچه‌را دارم مي‌اندازم‌، يكهو سياه شد و من بيهوش شدم. من توي سياهي بودم و فقط صداي ملاقلي‌پور بود كه مي‌گفت: گلي جان دخترم! درد‌هات رو بده به من ! درد‌هات رو بده به من ! من انگار ته چاه بودم و دائم چنگ مي‌انداختم به صداي او تا از چاهي كه در آن سقوط كرده بودم بيرون بيام. 

گلشيفته همين الآن دلت مي‌خواد تو اين چكه‌ي آخر مصاحبه چه چيزهايي بگي؟يا يه جور ديگه بگم الآن در اين صفحه يك جايي داري براي محاكات. 
من خيلي ناراحتم كه طبيعت ايران اين‌طور شده. نمي‌دونم چرا نبايد در مدرسه‌ها درس محيط زيست داشته باشيم كه بچه‌ها بدونن آيا پلاستيك در طبيعت مي‌مونه؟ چطور بچه‌ها مي‌تونن توي كوير يا سر آب گنجشك‌ها را بكشند. گنجشك آبي، زرد و... چرا خاك را پاس نمي‌داريم ما كه هميشه مقدس‌ترين جا‌ها برامون كنار آب بوده، زمين بوده، زمين مادر بوده و الآن هيچي نيست. من مي‌گم آدميان از بين برن مهم نيست، هنر 20 سال عقب بمونه مهم نيست، ولي ببر مازندران را كي دوباره درست مي‌كنه؟ اگر نسل گوزن زرد كه مخصوص ايرانه از بين بره كي دوباره آن را به وجود مي‌آره‌؟ درخت‌هاي پانصد ساله‌ي شمال را كه قطع مي‌كنند چه جوري جبران مي‌شه. من بايد كاري كنم كه چيزهايي را كه داره از بين مي‌ره و من عاشقشون هستم، حفظ كنم.

به خانواده‌ات به خصوص به بهزاد سلام من را برسان.‌

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/10/10ساعت 14:47 توسط حامد |